Monday, February 13, 2006
?????
??? ??? ?? ?? - ???? ??? ? ??? ???? ????? ??? ?? ????? ?????? ?? ???? ????.
?????? ?? ?? ????? ??????
Sunday, November 03, 2002
امروز ØµØ¨Ø Ø¯Ø§Ø´ØªÙ… به اين موضوع Ù�كر ميكردم كه مهر 73 آخرين اول مهر مدرسه رÙ�تنم بود، Ùˆ امروز ØµØ¨Ø Ø®Ù†ÙƒÙŠ هوا بدجوري منو ياد صبØÙ‡Ø§ÙŠ Ø²ÙˆØ¯ تو مدرسه ميانداخت(آخه سرويس لعنتي ما رو ساعت 6:50 ØµØ¨Ø Ù…ÙŠØ±Ø³ÙˆÙ†Ø¯ مدرسه Ùˆ ما تا شروع كلاسها كلي وقت داشتيم)
ØØ§Ù„ا الان هم كه ساعت 3:45 بعدازظهره همون ØØ³ آشنا داره توم وول وول ميخوره...ميدونين كدوم ØØ³ رو ميگم كه؟؟؟!!!!
همون ØØ³ÙŠ ÙƒÙ‡ ديگه رو نيمكت مدرسه بند نميشدي Ùˆ منتظر اولين ضربه زنگ بودي تا از تو كلاس بپري تو راهرو...
به قول دلكش: شور Ùˆ ØØ§Ù„ كودكي...
ØØ§Ù„ا الان هم كه ساعت 3:45 بعدازظهره همون ØØ³ آشنا داره توم وول وول ميخوره...ميدونين كدوم ØØ³ رو ميگم كه؟؟؟!!!!
همون ØØ³ÙŠ ÙƒÙ‡ ديگه رو نيمكت مدرسه بند نميشدي Ùˆ منتظر اولين ضربه زنگ بودي تا از تو كلاس بپري تو راهرو...
به قول دلكش: شور Ùˆ ØØ§Ù„ كودكي...
Saturday, November 02, 2002
براي اونائي كه ميگن نميشه كار كرد.
اين مطلب تو سايت زنان ايران خيلي جالب بود.
اين مطلب تو سايت زنان ايران خيلي جالب بود.
من نه وبلاگ كلاغ سياه رومرتب ميخوندم و نه از سياست خيلي سر در ميارم ... اما از روزي كه خبر پر زدن كلاغ سياه رو شنيدم يه غمي تو دلم نشسته كه اصلا ولم نمي كنه:زندگي چيز قشنگيه، كاشكي بذارن كه براي همه آدمها قشنگ بمونه.
راستي كلاغ سياه موقع پر زدن Ú†Ù‡ ØØ³ÙŠ Ø¯Ø§Ø´ØªÙ‡ØŸØŸ
بغض راه گلومو بسته....
راستي كلاغ سياه موقع پر زدن Ú†Ù‡ ØØ³ÙŠ Ø¯Ø§Ø´ØªÙ‡ØŸØŸ
بغض راه گلومو بسته....
Tuesday, October 29, 2002
Listen to the pouring rain
Listen to it pour
And with every drop of rain
You know I love you more
Let it rain all night long
Let my love for you grow strong
As long as we're together
Who cares about the weather
زير اين بارون بي تابانه گرمي دستهاي مهربانت را مي خواهم....
دلم خيلي برات تنگه، انگار سالهاست كه نديدمت.
Listen to it pour
And with every drop of rain
You know I love you more
Let it rain all night long
Let my love for you grow strong
As long as we're together
Who cares about the weather
زير اين بارون بي تابانه گرمي دستهاي مهربانت را مي خواهم....
دلم خيلي برات تنگه، انگار سالهاست كه نديدمت.
Sunday, October 27, 2002
تيواي خاك يه مطلبي نوشته بود كه ØÙŠÙ�Ù… اومد اينجا نيارمش:
عشق مرد چيزيست جدا از زندگي مرد، اما براي زن، عشق همه هستي زن است.
بايرون
كلمه ÙŠ ÙˆØ§ØØ¯ عشق در واقع دو معناي متÙ�اوت براي زن Ùˆ مرد دارد. آنچه زن از عشق استنباط ميكند به اندازه ÙŠ كاÙ�ÙŠ روشن است : عشق نه تنها دل سپردگيست ،ايثار كامل تن Ùˆ جان است، بي هيچ دريغ ØŒ بي هيچ Ù�روگذاري ،بي چشمداشت به هر Ú†Ù‡ ديگر. اين سرشت نا مشروط عشق زن ØŒ چيزيست كه عشق او را به ايمان تبديل ميكند، تنها ايماني كه او دارد . اما مرد : اگر او زني را دوست بدارد آنچه از زن ميخواهد همين عشق است. در نتيجه همان Ø§ØØ³Ø§Ø³ را براي خود مسلم Ù�رض نمي كند كه براي زن .
اگر مرداني باشند كه آنان هم همين تمايل را به ايثار كامل ØØ³ كنند، به شراÙ�تم سوگند، آنها مرد نيستند!!!
نيچه - خردشاد
...مردان در شددترين شيÙ�تگيها Ùˆ سهمگين ترين خودسپردگيهاشان هرگز يكسره خود را وا نميگذارند ØŒ وقتي در برابر معشوق زانو زده اند آنچه هنوز ميخواهند تصرÙ� كردن اوست. آنها در ژرÙ�ناي زندگيشان سوژه هايي مستقلند. زن Ù…ØØ¨ÙˆØ¨ تنها ارزشي در شمار ارزشهاست.
سيمون دوبووار - جنس دوم
عشق مرد چيزيست جدا از زندگي مرد، اما براي زن، عشق همه هستي زن است.
بايرون
كلمه ÙŠ ÙˆØ§ØØ¯ عشق در واقع دو معناي متÙ�اوت براي زن Ùˆ مرد دارد. آنچه زن از عشق استنباط ميكند به اندازه ÙŠ كاÙ�ÙŠ روشن است : عشق نه تنها دل سپردگيست ،ايثار كامل تن Ùˆ جان است، بي هيچ دريغ ØŒ بي هيچ Ù�روگذاري ،بي چشمداشت به هر Ú†Ù‡ ديگر. اين سرشت نا مشروط عشق زن ØŒ چيزيست كه عشق او را به ايمان تبديل ميكند، تنها ايماني كه او دارد . اما مرد : اگر او زني را دوست بدارد آنچه از زن ميخواهد همين عشق است. در نتيجه همان Ø§ØØ³Ø§Ø³ را براي خود مسلم Ù�رض نمي كند كه براي زن .
اگر مرداني باشند كه آنان هم همين تمايل را به ايثار كامل ØØ³ كنند، به شراÙ�تم سوگند، آنها مرد نيستند!!!
نيچه - خردشاد
...مردان در شددترين شيÙ�تگيها Ùˆ سهمگين ترين خودسپردگيهاشان هرگز يكسره خود را وا نميگذارند ØŒ وقتي در برابر معشوق زانو زده اند آنچه هنوز ميخواهند تصرÙ� كردن اوست. آنها در ژرÙ�ناي زندگيشان سوژه هايي مستقلند. زن Ù…ØØ¨ÙˆØ¨ تنها ارزشي در شمار ارزشهاست.
سيمون دوبووار - جنس دوم
بند بند تنم
تا اعماق وجودم
آغشته به بوي دستهاي گرم و مهربان تست
و زندگيم
- Ù„ØØ¸Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡ زندگيم -
سرشار از ØØ³ پر شور با تو بودن.
تا اعماق وجودم
آغشته به بوي دستهاي گرم و مهربان تست
و زندگيم
- Ù„ØØ¸Ù‡ Ù„ØØ¸Ù‡ زندگيم -
سرشار از ØØ³ پر شور با تو بودن.
من عاشق تصويرهاي قشنگم.نه Ù�قط تصويرهاي بصري بلكه عاشق تصويرهاي كلامي هستم.اصلا برا همينه كه انقدر كريس دي برگ رو دوست دارم، براي اينكه هر شعرش يه صØÙ†Ù‡ قشنگ رو به تصوير ميكشه Ùˆ من بعد از هر آهنگ Ù…ØÙˆ زيبايي اون تابلوي كلامي ميشم.امروز نوشته هاي اون يكي بهار رو ميخوندم...تصويراشو دوست داشتم.
من امروز عجيب زندگيم مياد.
نمي دونم چي شد كه وسط اين همه دردسر و مشكل كاري اين همه شارژ شدم شايد براي اينكه يه سر ر�تم Webshots و يه عالمه عكسهاي خيلي عالي از سنگ نوردي ديدم....دلم خيلي برا يكي بدو كردن با تك تك پستي بلندي ها و تركهاي كوچولو كوچولوي روي سنگها تنگ شده...كاشكي بازم �رصتي بشه...
نمي دونم چي شد كه وسط اين همه دردسر و مشكل كاري اين همه شارژ شدم شايد براي اينكه يه سر ر�تم Webshots و يه عالمه عكسهاي خيلي عالي از سنگ نوردي ديدم....دلم خيلي برا يكي بدو كردن با تك تك پستي بلندي ها و تركهاي كوچولو كوچولوي روي سنگها تنگ شده...كاشكي بازم �رصتي بشه...
Sunday, August 25, 2002
نميگي نرو؛ ولي چشات داد مي زنند كه :“نــــــــــــــــــــــرو“.
من پا ش�ـل مي كنم كه نـَـرَم؛ كه بمونم؛ كه بسازم؛ كه بسازيـــم.ولي تو اين پا ، اون پا مي كني؛ شروع نمي كني؛ نمي سازي و من باز پا س�ت مي كنم كه برم و
باز چشمات �رياد ميزنند كه :“نــــــــــــــــــــــرو“.
من پا ش�ـل مي كنم كه نـَـرَم؛ كه بمونم؛ كه بسازم؛ كه بسازيـــم.ولي تو اين پا ، اون پا مي كني؛ شروع نمي كني؛ نمي سازي و من باز پا س�ت مي كنم كه برم و
باز چشمات �رياد ميزنند كه :“نــــــــــــــــــــــرو“.
عشق �قط تا اونجايي عشقه كه همه چي به دو ن�ر مربوط باشه، وقتي قرار شد آدماي ديگه هم توش تصميم بگيرن...همه چي من�جر ميشه.
Tuesday, August 20, 2002
ديـــــــــــــــــــــــگه
ØÙˆØµÙ€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù„Ù‡
ايـــــــــــــــــــــن
ØÙ…ـــــــــــــــــــــاقـــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــهاي
كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشدار
رو
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارم.
ØÙˆØµÙ€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù„Ù‡
ايـــــــــــــــــــــن
ØÙ…ـــــــــــــــــــــاقـــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــهاي
كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشدار
رو
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارم.
Monday, August 19, 2002
تمام Ù„ØØ¸Ù‡ ها، ساعتها، روزها وماهها را از شهريور سال پيش -كه سÙ�رم را آغاز كردم - دويدم، انرژي گذاشتم Ùˆ تلاش كردم تا به مديران شركت بÙ�همونم كه آقا جون، من نمي خوام يه كارمند معمولي باشم كه چشمش Ù�قط به ØÙ‚وق سر ماهشه Ùˆ روزا رو ميگذرونه تا به اونجا برسه.من بيشتر از همه به Ø§ØØ³Ø§Ø³ Ù…Ù�يد بودن Ùˆ ساختن Ø§ØØªÙŠØ§Ø¬ دارم ميخوام توانايي هام به خودم ثابت بشه ببينم كه ميشه يه كاري كرد.
تقريبا يك ماه ديگه يك سال تموم ميشه و من هر چي ميخوام خودمو راضي كنم كه اين يك سال خوب بوده نميشه.
مطمئنم كه از ديد مديران شركت عملكردم خوب بوده، الان هم مسئول يكياز امور توي شركتم...ولي اين دل لعنتي ولم نميكنه...â€�اين چيزا ØÙ€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ø§Ù„يـــــــــــــــــــــــــش نمي شــــــــــــــــه.
براي اينكه ميدونه اگه همه با من ميومدن ما الان يه جاي خيلي خيلي بهتر بوديم.
ولي مشكل تو اين مملكت جهان سوم اينه كه هيچ كس قدر من ايده آليست و در راه رضاي خدا كار كن نيست.
تقريبا يك ماه ديگه يك سال تموم ميشه و من هر چي ميخوام خودمو راضي كنم كه اين يك سال خوب بوده نميشه.
مطمئنم كه از ديد مديران شركت عملكردم خوب بوده، الان هم مسئول يكياز امور توي شركتم...ولي اين دل لعنتي ولم نميكنه...â€�اين چيزا ØÙ€Ù€Ù€Ù€Ù€Ù€Ø§Ù„يـــــــــــــــــــــــــش نمي شــــــــــــــــه.
براي اينكه ميدونه اگه همه با من ميومدن ما الان يه جاي خيلي خيلي بهتر بوديم.
ولي مشكل تو اين مملكت جهان سوم اينه كه هيچ كس قدر من ايده آليست و در راه رضاي خدا كار كن نيست.
عادت اول:عـــامــل بـــــاشــــــــــــــــــــــــيد (قسمت دوم)
اختيار (Liberty) زائيده اوضاع Ùˆ شرايط است. ØØ§Ù„ آنكه آزادي (Freedom) زاييده درون انسان است.اختيار يعني انتخاب ميان اوضاع Ùˆ شرايط گوناگون Ù…ØÙŠØ·.آزادي يعني قدرت درون براي يه كار گرÙ�تن آن انتخابها Ùˆ راهها.
اختيار (Liberty) زائيده اوضاع Ùˆ شرايط است. ØØ§Ù„ آنكه آزادي (Freedom) زاييده درون انسان است.اختيار يعني انتخاب ميان اوضاع Ùˆ شرايط گوناگون Ù…ØÙŠØ·.آزادي يعني قدرت درون براي يه كار گرÙ�تن آن انتخابها Ùˆ راهها.
رئيسم امروز بهم گ�ت:“تو ساده اي! انقدر كه يه بچه 5 ساله هم مي تونه گولت بزنه.�
Ùˆ من نمي دونم كه بايد از اين موضوع Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ باشم يا Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªØŸØŸØŸØŸØŸØŸØŸØŸ!!!!!!!!!!
Ùˆ من نمي دونم كه بايد از اين موضوع Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ باشم يا Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªØŸØŸØŸØŸØŸØŸØŸØŸ!!!!!!!!!!
Sunday, August 18, 2002
نتيجه يك جلسه 2 ساعته با رئيس مربوطه:
بيخود سعي نكن با مشكلات موجود بسازي Ùˆ به تنهايي ØÙ„Ø´ كني.
اگرم همچي ØÙ…اقتي كردي لاقل رئيس مربوطه ات رو از زور زدنهاي بيخودت مطلع كن.
گاهي وقتا نه �قط تو؛ كه رئيست هم كاري از دستش بر نمياد.
بيخود نيست كه ما جهان سومي هستيم.
بيخود سعي نكن با مشكلات موجود بسازي Ùˆ به تنهايي ØÙ„Ø´ كني.
اگرم همچي ØÙ…اقتي كردي لاقل رئيس مربوطه ات رو از زور زدنهاي بيخودت مطلع كن.
گاهي وقتا نه �قط تو؛ كه رئيست هم كاري از دستش بر نمياد.
بيخود نيست كه ما جهان سومي هستيم.
اصولا من يه آدم پر انرژي و ديوونه ام.ايده اصليم هم هميشه اين جمله بوده:
دانا و نادان هر دو در يك اتاق تاريكند.دانا براي يا�تن راه خروج در اتاق جستجو ميكنه و ناچار به اين ور اون ور هم برخورد ميكنه.
براي همين هم هيچوقت برام مهم نبوده كه خيلي به اين ور اون ور نخورم، هميشه به خودم Ú¯Ù�تم :"And I choose it this way" (همون Ø¨ØØ« عامل بودن در عادت اول) Ùˆ قبول كردم كه پاي مشكلات Ùˆ عواقب انتخابم بايستم Ùˆ شروع كردم به ØØ±ÙƒØª.
ولـي به خـــــــــــــدا منم آدمم، يه وقتايي كم ميارم.
اون وقتايي كه من انتخابم رو كردم، هر كاري از دستم بر ميومده رو انجام دادم ولي بازم ميخورم تو ديوار.....دنـــــــــــــــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــــــــــــ.....
Ù�قط به خاطر اينكه يه جاي كار به بقيه مربوطه؛ آدمايي كه ØªØ±Ø¬ÙŠØ Ù…ÙŠØ¯Ù† تو تاريكي بشينن تا برق بيـــــــــــــــاد!!!!!
خستم.خيــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــي خســــــــــــــــــــــــــــــــــــته.
دانا و نادان هر دو در يك اتاق تاريكند.دانا براي يا�تن راه خروج در اتاق جستجو ميكنه و ناچار به اين ور اون ور هم برخورد ميكنه.
براي همين هم هيچوقت برام مهم نبوده كه خيلي به اين ور اون ور نخورم، هميشه به خودم Ú¯Ù�تم :"And I choose it this way" (همون Ø¨ØØ« عامل بودن در عادت اول) Ùˆ قبول كردم كه پاي مشكلات Ùˆ عواقب انتخابم بايستم Ùˆ شروع كردم به ØØ±ÙƒØª.
ولـي به خـــــــــــــدا منم آدمم، يه وقتايي كم ميارم.
اون وقتايي كه من انتخابم رو كردم، هر كاري از دستم بر ميومده رو انجام دادم ولي بازم ميخورم تو ديوار.....دنـــــــــــــــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــــــــــــ.....
Ù�قط به خاطر اينكه يه جاي كار به بقيه مربوطه؛ آدمايي كه ØªØ±Ø¬ÙŠØ Ù…ÙŠØ¯Ù† تو تاريكي بشينن تا برق بيـــــــــــــــاد!!!!!
خستم.خيــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــي خســــــــــــــــــــــــــــــــــــته.
Saturday, August 17, 2002
عـادت اول:عـامل بـاشـــيد
شمـا - نه جامعه،نه رئيس، نه خانواده، نه دوستان، نه آب و هوا - مسئول زندگي، اعمال، ر�تار و سرنوشت خود هستيد.
يك مثال خوب:
براي ر�تن به پيك نيك در آخر ه�ته از چند روز پيش برنامه ريزي كرده ايد، ولي در روز موعود هوا باراني ميشود و ناچار بايد از برنامه صر�نظر كنيد.
1- مي توانيد عصبي Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شويد از اينكه برنامه به هم خورده Ùˆ خود Ùˆ اطراÙ�يانتان روز بدي را در خانه سپري كنيد.
2- مي توانيد وضعيت موجود را پذير�ته و سعي در گذراندن روزي شاد در خانه داشته باشيد.مثلا scrabble بازي كنيد:))
كسي كه عاملانه برخورد ميكند مطمئنا راه ØÙ„ دوم را برخواهد گزيد.
بعدا بيشتر ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø®ÙˆØ§Ù‡Ù… داد.
شمـا - نه جامعه،نه رئيس، نه خانواده، نه دوستان، نه آب و هوا - مسئول زندگي، اعمال، ر�تار و سرنوشت خود هستيد.
يك مثال خوب:
براي ر�تن به پيك نيك در آخر ه�ته از چند روز پيش برنامه ريزي كرده ايد، ولي در روز موعود هوا باراني ميشود و ناچار بايد از برنامه صر�نظر كنيد.
1- مي توانيد عصبي Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شويد از اينكه برنامه به هم خورده Ùˆ خود Ùˆ اطراÙ�يانتان روز بدي را در خانه سپري كنيد.
2- مي توانيد وضعيت موجود را پذير�ته و سعي در گذراندن روزي شاد در خانه داشته باشيد.مثلا scrabble بازي كنيد:))
كسي كه عاملانه برخورد ميكند مطمئنا راه ØÙ„ دوم را برخواهد گزيد.
بعدا بيشتر ØªÙˆØ¶ÙŠØ Ø®ÙˆØ§Ù‡Ù… داد.
دارم يه كتاب مي خونم به اسم ه�ت عادت مردمان موثر.
اينوبگم كه من اصولا طرÙ�دار كتابهاي روانشناسي Ùˆ اين ØØ±Ù�ا نيستم ولي از اين كتاب بدم نيومد.ايده كلي كتاب در اينه كه بايد مسايل Ùˆ مشكلات رو قبل از اينكه تبديل به مشكلات ØØ§Ø¯ÙŠ Ø¨Ø´Ù† ØÙ„ كرد Ùˆ در اين راه بايد از اخلاقيات منش Ùˆ نه اخلاقيات شخصيت استÙ�اده كرد.يعني بر اساس يه پايه دروني Ùˆ به صورت اصولي ØÙ„شون كرد نه Ù�قط به صورت سطØÙŠ Ùˆ رو بنايي.
اينو تا اينجا داشته باشين تا بعد دونه دونه راجع به عادات بگم.
Friday, August 16, 2002
انتظار
بدترين چيز دنياست. ميدوني چرا؟براي اينكه وقتي منتظر يه چيزي هستي هي دلت ميخواد وقت زودتر بگذزه تا به اون زمان برسي، غا�ل ز اينكه اينطوري عمرتو هدر دادي.
مي دونم كه بايد مثبت بود، بايد از زمان ØØ§Ù„ بهترين استÙ�اده رو كرد تا Ù„ØØ¸Ù‡ موعود برسه، ولي بابا جون آخه منم آدمم با ضعÙ�اي خودم...Ùˆ ØØ§Ù„ا نتيجه اش اينه كه بايد دقيقا 51 روز ديگه صبر كنم.
بدترين چيز دنياست. ميدوني چرا؟براي اينكه وقتي منتظر يه چيزي هستي هي دلت ميخواد وقت زودتر بگذزه تا به اون زمان برسي، غا�ل ز اينكه اينطوري عمرتو هدر دادي.
مي دونم كه بايد مثبت بود، بايد از زمان ØØ§Ù„ بهترين استÙ�اده رو كرد تا Ù„ØØ¸Ù‡ موعود برسه، ولي بابا جون آخه منم آدمم با ضعÙ�اي خودم...Ùˆ ØØ§Ù„ا نتيجه اش اينه كه بايد دقيقا 51 روز ديگه صبر كنم.
Dreamers Wanted
يكي ميگ�ت كه توي يك آگهي استخدام تو يه مجله خارجي برقي يكي از آيتم ها اين بوده:
Dreamers Wanted
يعني اينكه �قط منتظر يه جرقه اند!!!!!! :)
يكي ميگ�ت كه توي يك آگهي استخدام تو يه مجله خارجي برقي يكي از آيتم ها اين بوده:
Dreamers Wanted
يعني اينكه �قط منتظر يه جرقه اند!!!!!! :)
Wednesday, August 14, 2002
گ�تم ازعشق بگو، گ�ت مگر چيست به جز
گريه بيد كه در باد رها مي ماند
گريه بيد كه در باد رها مي ماند
*بدون عنوان
منم پاك خل خلم ها...خودمو كشتم تا وبلاگمو درست كنم بعد هم يه عالمه ØØ±Ù� داشتم واسه زدن...يعني هنوزم دارم...اما...يعني چيزه ...من PDP(Personal Drgiri-e Pishrafte) دارم.ØØ§Ù„ا اين كه Ú¯Ù�تم يعني چي؟؟يعني همين كه من خلم Ùˆ يك خود به زور كوچك بيني دارم كه باعث ميشه وقتي ميخوام يه چيزي بنويسم Ù�كر ميكنم كه دارم خودمو Ù…Ø·Ø±Ø Ù…ÙŠÙƒÙ†Ù… Ùˆ به خاطر همون مرض دوميه كه Ú¯Ù�تم Ø®Ù�Ù‡ خون ميگيرم Ùˆ هيچي نمينويسم ;)
منم پاك خل خلم ها...خودمو كشتم تا وبلاگمو درست كنم بعد هم يه عالمه ØØ±Ù� داشتم واسه زدن...يعني هنوزم دارم...اما...يعني چيزه ...من PDP(Personal Drgiri-e Pishrafte) دارم.ØØ§Ù„ا اين كه Ú¯Ù�تم يعني چي؟؟يعني همين كه من خلم Ùˆ يك خود به زور كوچك بيني دارم كه باعث ميشه وقتي ميخوام يه چيزي بنويسم Ù�كر ميكنم كه دارم خودمو Ù…Ø·Ø±Ø Ù…ÙŠÙƒÙ†Ù… Ùˆ به خاطر همون مرض دوميه كه Ú¯Ù�تم Ø®Ù�Ù‡ خون ميگيرم Ùˆ هيچي نمينويسم ;)
Tuesday, July 30, 2002
The loneliness of a long-distant runner
- تپ تپ...تپ تپ.....
هيچي نمي بينم.هيچي نمي شنوم...
- تپ تپ...تپ تپ.....
به جز يه صدا
- تپ تپ...تپ تپ.....
منظره ها به سرعت از كنارم رد ميشن و من ثابتم با يه صداي ثابت-صداي پاي خودم-
- تپ تپ...تپ تپ.....
- تپ تپ...تپ تپ.....
هيچي نمي بينم.هيچي نمي شنوم...
- تپ تپ...تپ تپ.....
به جز يه صدا
- تپ تپ...تپ تپ.....
منظره ها به سرعت از كنارم رد ميشن و من ثابتم با يه صداي ثابت-صداي پاي خودم-
- تپ تپ...تپ تپ.....
خيلي دلم گر�ته.مگه هر چي رو كه داشتم بهت ندادم؟؟گريه هام، خنده هام،غمهام، شاديهام، كودكيم، بزرگيم....
اما ØØ§Ù„ا، بازم دست به دست مي كني Ù�قط براي اينكه من مساÙ�رم!!! آخه اين بي اعتمادي خيلي بي انصاÙ�يه Ùˆ زجرم ميده.
ميگي اصلا موضوع بي اعتمادي نيست!!! ولي هست و خودتم خوب ميدوني.
باشه مهم نيست.
خوبيش اينه كه but life still goes on.
اما ØØ§Ù„ا، بازم دست به دست مي كني Ù�قط براي اينكه من مساÙ�رم!!! آخه اين بي اعتمادي خيلي بي انصاÙ�يه Ùˆ زجرم ميده.
ميگي اصلا موضوع بي اعتمادي نيست!!! ولي هست و خودتم خوب ميدوني.
باشه مهم نيست.
خوبيش اينه كه but life still goes on.
تمام روز در آئينه گريه ميكردم
بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود.
بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود.
Monday, July 29, 2002
Ø·Ø±Ø Ø¹Ù�اÙ�!!! يا ....
ميگي نه، ولي به خدا من وبلاگ درست كردم كه توش از چيزاي خوب ØØ±Ù� بزنم. ولي نميشه.
سه روزه دارم ØØ±Øµ ميخورم Ùˆ سعي ميكنم كه اين Ø·Ø±Ø Ø¹Ù�اÙ� رو Ù�راموش كنم ،لعنتي ولم نميكنه.
اصلا به من چه؟نديد بديد كه نيستم ØŒ يه عمره عادت كرديم به همه جور توهين Ùˆ تØÙ‚ير، اينم روش...اصلا بي خيال.
ولي باز نميشه...ولم نميكنه...واقعا اوني كه اين Ø·Ø±Ø Ø±Ùˆ تصويب ميكرده از خودش به درك از زن Ùˆ بچه اش شرمش نشده... Ø§ØØªÙ…الا آقايون به اين موضوع Ù�كر نكردن كه Ø§ØØªÙ…الا دختر Ùˆ پسر Ù…ØØµÙ„!!! Ùˆ دانشجوي !!! خودشون رو هم با اين Ø·Ø±Ø Ø¨Ù‡ گند ميكشند باقي بماند...
اصلا بي خيال...ما كه ديگه انقدر تØÙ‚ير شديم كه بايد تا ØØ§Ù„ا خيلي پوست كلÙ�ت تر باشيم...خودمم در Ø´Ú¯Ù�تم Ú†Ù‡ طور هنوزم داره دردم مياد.
ميگي نه، ولي به خدا من وبلاگ درست كردم كه توش از چيزاي خوب ØØ±Ù� بزنم. ولي نميشه.
سه روزه دارم ØØ±Øµ ميخورم Ùˆ سعي ميكنم كه اين Ø·Ø±Ø Ø¹Ù�اÙ� رو Ù�راموش كنم ،لعنتي ولم نميكنه.
اصلا به من چه؟نديد بديد كه نيستم ØŒ يه عمره عادت كرديم به همه جور توهين Ùˆ تØÙ‚ير، اينم روش...اصلا بي خيال.
ولي باز نميشه...ولم نميكنه...واقعا اوني كه اين Ø·Ø±Ø Ø±Ùˆ تصويب ميكرده از خودش به درك از زن Ùˆ بچه اش شرمش نشده... Ø§ØØªÙ…الا آقايون به اين موضوع Ù�كر نكردن كه Ø§ØØªÙ…الا دختر Ùˆ پسر Ù…ØØµÙ„!!! Ùˆ دانشجوي !!! خودشون رو هم با اين Ø·Ø±Ø Ø¨Ù‡ گند ميكشند باقي بماند...
اصلا بي خيال...ما كه ديگه انقدر تØÙ‚ير شديم كه بايد تا ØØ§Ù„ا خيلي پوست كلÙ�ت تر باشيم...خودمم در Ø´Ú¯Ù�تم Ú†Ù‡ طور هنوزم داره دردم مياد.
آخه آدم به كي بگه؟؟؟
ديروز ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ داشتم ميومدم شركت ديدم كه تو خط ويژه اتوبوس يه تصادÙ� شده بود Ùˆ داشتن بقاياي خون Ùˆ.. از رو زمين ميشستن.معلوم بود تصادÙ� ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§ÙƒÙŠ Ø¨ÙˆØ¯Ù‡.
امروز ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ با خواهرم داشتيم ميومديم، برام تعريÙ� كرد كه خاله يكي از همكاراش كه رÙ�ته بوده پول بيمه اش رو بگيره رÙ�ته زير اتوبوس (همون اتوبوسي كه من بقاياي تصادÙ�Ø´ رو ديدم) Ùˆ له شده.با اين ØØ§Ù„ به جاي رسوندنش به بيمارستان بردنش كلانتري!!!!!!!!!!! Ùˆ اون بدبخت تو كلانتري مرده.
آخه آدم به كي بگه؟؟؟
ديروز ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ داشتم ميومدم شركت ديدم كه تو خط ويژه اتوبوس يه تصادÙ� شده بود Ùˆ داشتن بقاياي خون Ùˆ.. از رو زمين ميشستن.معلوم بود تصادÙ� ÙˆØØ´ØªÙ†Ø§ÙƒÙŠ Ø¨ÙˆØ¯Ù‡.
امروز ØµØ¨Ø ÙƒÙ‡ با خواهرم داشتيم ميومديم، برام تعريÙ� كرد كه خاله يكي از همكاراش كه رÙ�ته بوده پول بيمه اش رو بگيره رÙ�ته زير اتوبوس (همون اتوبوسي كه من بقاياي تصادÙ�Ø´ رو ديدم) Ùˆ له شده.با اين ØØ§Ù„ به جاي رسوندنش به بيمارستان بردنش كلانتري!!!!!!!!!!! Ùˆ اون بدبخت تو كلانتري مرده.
آخه آدم به كي بگه؟؟؟
Sunday, July 28, 2002
يه زماني، خيلي وقت پيشا، خيلي از خودم خوشم ميومد.Ù�كر ميكردم كلي ØØ§Ù„يمه.هي Ø¨ØØ« ميكردم، راجع به همه Ú†ÙŠ نظريه صادر ميكردم.خلاصه كلي به خودم مينازيدم.
ولي خوب، شكر خدا كه زندگي هست، عشق هست. يه اتÙ�اقايي اÙ�تاد كه مجبور شدم چشمامو باز كنم Ùˆ از اول Ù�كر كنم Ùˆ ببينم كه آدم نه با ØØ±Ù�اي قشنگش كه با رÙ�تاراي قشنگش آدمه.
يادمه يه بار رÙ�ته بوديم بوئين زهرا.يكي از آشناهامون اون ورا زمين داشت.توي راه برامون از زندگي سخت كارگري كه اونجا زندگي ميكرد تعريÙ� كرد Ùˆ دقيقا يادم نيست اما يه چيزي راجع به گذشت اون آدم تعريÙ� كرد.Ùˆ من تمام اونروز رو به اين Ù�كر ميكردم كه من با اين همه تئوري Ùˆ ØØ±Ù�اي گنده گنده عمرا همچين گذشتي نميكردم.
از اون روز ديگه تصميم گرÙ�تم كه زياد راجع به زندگي ØØ±Ù� نزنم، زندگي رو زندگي كنمدرست مثل اون كارگر كه ØØ±Ù�هاي منو زندگي كرده بود.
ولي خوب، شكر خدا كه زندگي هست، عشق هست. يه اتÙ�اقايي اÙ�تاد كه مجبور شدم چشمامو باز كنم Ùˆ از اول Ù�كر كنم Ùˆ ببينم كه آدم نه با ØØ±Ù�اي قشنگش كه با رÙ�تاراي قشنگش آدمه.
يادمه يه بار رÙ�ته بوديم بوئين زهرا.يكي از آشناهامون اون ورا زمين داشت.توي راه برامون از زندگي سخت كارگري كه اونجا زندگي ميكرد تعريÙ� كرد Ùˆ دقيقا يادم نيست اما يه چيزي راجع به گذشت اون آدم تعريÙ� كرد.Ùˆ من تمام اونروز رو به اين Ù�كر ميكردم كه من با اين همه تئوري Ùˆ ØØ±Ù�اي گنده گنده عمرا همچين گذشتي نميكردم.
از اون روز ديگه تصميم گرÙ�تم كه زياد راجع به زندگي ØØ±Ù� نزنم، زندگي رو زندگي كنمدرست مثل اون كارگر كه ØØ±Ù�هاي منو زندگي كرده بود.
برادرم-كودك ديروز-
مردي شده است امروز
مي بينمش كه رشد مي كند
قد علم مي كند
و مردي مي شود.
مردي كه از ØØ¶ÙˆØ± دستهاي قدرتمندش بر سيمهاي گيتار
نغمه هاي زندگي جان مي گيرند.
مردي شده است امروز
مي بينمش كه رشد مي كند
قد علم مي كند
و مردي مي شود.
مردي كه از ØØ¶ÙˆØ± دستهاي قدرتمندش بر سيمهاي گيتار
نغمه هاي زندگي جان مي گيرند.
Wednesday, July 24, 2002
و چشمان ما ديگر ما را كور نكرد.
يادمه يه زماني تو كلاس زبان يه دوست خيلي خيلي خوب داشتم و اين جمله رو براش نوشتم.
هيچوقت �كر نميكردم روزي برسه كه اين كاغذ با دوستم بره لنگه دنيا و من انقدر دلم برا اون دوست تنگ بشه :((
ولي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… كه هنوزم بهم اعتماد داره.
يادمه يه زماني تو كلاس زبان يه دوست خيلي خيلي خوب داشتم و اين جمله رو براش نوشتم.
هيچوقت �كر نميكردم روزي برسه كه اين كاغذ با دوستم بره لنگه دنيا و من انقدر دلم برا اون دوست تنگ بشه :((
ولي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… كه هنوزم بهم اعتماد داره.
Tuesday, July 23, 2002
كودك، دستهايت را به من بده تا در پرتو اطميناني كه به من داري راه روم.
Monday, July 22, 2002
خيلي دلش ميخواست كه ادم Ù…Ù�يدي باشه Ùˆ بتونه به همه كمك كنه.دلش ميخواست كه همراه با ادماي دور Ùˆ برش بره بالاتر.همه با هم رشد كنند.بهش Ú¯Ù�تن كه بشه مسئول يه سري ادم Ùˆ اونم با كله قبول كرد.Ù�كر كرد هوراااا ØØ§Ù„ا كه يه كم بزرگتر شدم ميتونم Ù…Ù�يدتر باشم.
Ùˆ شروع كرد.دويد..دويد....انرژي گذاشت...اما نتيجه Ù�قط همين دو تا چيز بود...اينكه آدما تا خودشون نخوان بالاتر نميرن Ùˆ ØØªÙŠ Ø§Ø±Ø²Ø´ تلاش تو رو هم برا بالاتر بردنشون درك نميكنن....Ùˆ دوم اينكه...اوه...اون هنوز يه بچه كله پوك ايده اليسته
Ùˆ شروع كرد.دويد..دويد....انرژي گذاشت...اما نتيجه Ù�قط همين دو تا چيز بود...اينكه آدما تا خودشون نخوان بالاتر نميرن Ùˆ ØØªÙŠ Ø§Ø±Ø²Ø´ تلاش تو رو هم برا بالاتر بردنشون درك نميكنن....Ùˆ دوم اينكه...اوه...اون هنوز يه بچه كله پوك ايده اليسته
من هميشه همين بودم.هر وقت ميخوام يه چيزي خيلي خوب از آب دربياد انقدر مته به خشخاش ميذارم و سخت ميگيرم كه معمولا اون كار رو هيچوقت انجام نميدم.
ØØ§Ù„ا شده ØÙƒØ§ÙŠØª اين ØØ¶Ø±Øª بلاگر.دلم نمياد هر مزخرÙ�ÙŠ توش بنويسم Ùˆ Ù�كر ميكنم كه بايد ØØªÙ…ا كلي ØØ±Ù� مهم داشته باشم كه نميشه.شايد تقصير اين همسايه يا اون همسايه يا بقيه باشه كه هر Ú†ÙŠ ØØ±Ù� بود واسه Ú¯Ù�تن زدن. :(
ØØ§Ù„ا شده ØÙƒØ§ÙŠØª اين ØØ¶Ø±Øª بلاگر.دلم نمياد هر مزخرÙ�ÙŠ توش بنويسم Ùˆ Ù�كر ميكنم كه بايد ØØªÙ…ا كلي ØØ±Ù� مهم داشته باشم كه نميشه.شايد تقصير اين همسايه يا اون همسايه يا بقيه باشه كه هر Ú†ÙŠ ØØ±Ù� بود واسه Ú¯Ù�تن زدن. :(
Wednesday, July 17, 2002
خوب...بلاخره درست شد...
آخه يه اشتباه كوچيك باعث مي شد نتونم �ارسي بنويسم...
بعدش اصلا بي خيال بلاگر شدم Ùˆ رÙ�تم پرشين بلاگ...ولي همه ادماي Ù…ØØ§Ù�ظه كار دنيا ازم خواستن كه اونجا ننويسم.منم كل قضيه رو بي خيال شدم.
ولي ØØ§Ù„ا هوراااااااا.....منم به دنياي مدرن بلاگر پيوستم.
آخه يه اشتباه كوچيك باعث مي شد نتونم �ارسي بنويسم...
بعدش اصلا بي خيال بلاگر شدم Ùˆ رÙ�تم پرشين بلاگ...ولي همه ادماي Ù…ØØ§Ù�ظه كار دنيا ازم خواستن كه اونجا ننويسم.منم كل قضيه رو بي خيال شدم.
ولي ØØ§Ù„ا هوراااااااا.....منم به دنياي مدرن بلاگر پيوستم.
